جزء از کل_ معرفی کتاب

خرید بک لینک

دربارهی کتاب "جز از کل" عزیز:

قبل از شروع هرچیزی باید بگم من ترجمهی خانم معصومه محمودی از انتشارات فرشته رو در اپلیکیشن طاقچه خوندم و تا جایی که میدونم نسخهی چاپی این ترجمه در بازار موجود نیست.(ممکنه الان باشه!)

کتاب، داستان زندگی نسل به نسل خانوادهی دین است.
از جسپر شروع میشود، به پدرش مارتین، عمویش تِری و مادربزرگ و پدربزرگش میرسد و باز دور میخورد و به جسپر باز میگردد.

...
از ابتدای شروع خواندن این کتاب مدام با خودم میگفتم چرا "جزء از کل"؟


جواب هیچکس به زیبایی خود نویسنده نیست:
"به نظر میرسید آنوک در اشتباه بوده است. ثمرهی درونی مراقبه نه آرامشی درونی بلکه عشق بود. در حقیقت وقتی برای اولین بار زندگی را در کل میبینی، و عشقی حقیقی به آن کلیت حس میکنی، آرامش درونی به نظر هدفی کوچک و جزئی میآید."

هرچند که این تنها پاسخ نویسنده و تنها برداشت موجود نیست. در یادداشت ابتدایی کتاب، مترجم میگوید:
"در وجود انسان، منهای زیادی وجود دارد که در دو شخصیت اصلی کتاب، مارتین و جسپر، هربار یکی از منها نمود پیدا میکند. به نوعی هربار جزئی از وجودش بر کل حکمرانی کرده و هرسری از منظر آن جزء، احساسات و اتفاقات روایت میگردد.

از دیدگاه من اما جزء از کل به معنای قدمهای کوچکی بود که اتفاقات بزرگی را رقم میزد.
تصمیمات کوچک و به ظاهر بیاهمیت که تا پایان زندگی، گریبانگیر شخصیتهای داستان بود. و من را بسیار به یاد اثر پروانهای میانداخت.

...

اما چرا باید جزء از کل را خواند؟


چون دیوانهکننده است. سرشار از اتفاقات نمادین و غیرنمادین، سرشار از بلایای پایانناپذیر و زندگیهای درهم تنیده است که هرچه بیشتر راجع به آنها میخوانید، کمتر باور میکنیدش و بیشتر و بیشتر به دنبال معنایی در پس آن میگردید. چون طنز تلخ و سیاهش، هرچند آرام و کشدار، شما را و افکارتان را تکان میدهد و وادارتان میکند که به قضایا به شکلی دیگر نگاه کنید. چون هرچه بیشتر پیش میروید احتمالا بیشتر و بیشتر با خودتان میگویید که جنون در این نسل به طرز غیرطبیعیای موروثی است.

قسمت پایانی کتاب غیرقابل تصور است. ورق برمیگردد و تمام اسرار بیرون میریزد و چقدر دردناک است که آنچه تا به حال خواندهای و متصور شدی روبهرویت فرو بریزد؟

...

برای من به شخصه، زندگینامهی مارتین جذابترین بخش بود. و حس بسیار تازهای را به همراه داشت(و شاید تا حدی ناخوشایند؟) که با شخصی منزوی، مجنون، دستوپاچلفتی و فیلسوف، آشناپنداری کنی.
هرچند از یکجایی به بعد مارتین نه دستوپاچلفتی و دیوانه بلکه آدم فکور و رنج دیدهای بود که صرفا به خاطر دیدگاه متفاوتش، راهی به جز انزوا و دست و پا زدن در سیاهی خودساختهاش نداشت.

...

به عنوان پایان این معرفی میخواهم بگویم، اشتباه برداشت نکنید، این کتاب شاهکار نبود. بلکه سیاه و گاهی بیش از حد کشدار یا غیرواقعی بود که ادامهدادنش را سخت میکرد.
همینطور عدم اعتقاد به وجود خدا به صورت واضح در این کتاب بیان شده، که ممکن است برای بعضیها ناخوشایند باشد و ابدا هم مناسب کودکان و حتی قشری از نوجوانان نیست.
و چیزی که باعث میشود با تمام اینها بازهم بخواهم خواندنش را پیشنهاد کنم، نمادها و معانی پشت این داستان، و جنونِ سیاه شخصیتهایش است.

لذت ببرید❕

چَمان و دُرناهایش...

ما را در سایت چَمان و دُرناهایش دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 52 تاريخ: شنبه 10 دی 1401 ساعت: 14:30

صفحه بندی